سازمانهای آینده
شایعه

هر زمان شایعه ای روشنیدیدو یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن

خود داشته باشید!

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی

فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط

میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد:....

"لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی

را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."مرد پرسید:سه پرسش؟سقراط گفت:بله

درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که

قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.

اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی

حقیقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنیده ام."سقراط گفت:"بسیار

خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.

حالا بیا پرسش دوم را بگویم،"پرسش خوبی"آنچه را که در موردشاگردم می خواهی

به من بگویی خبرخوبی است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس می

خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی

بگویی؟"مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در

مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط

نتیجه گیری کرد:"اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت داردونه خوب

است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟

پيام هاي ديگران ()        link        ٧ آذر ۱۳٩٢ - پیمان رضایی

چاله

 

در یکی از خیابان های اصلی شهری چاله ای بود که باعث بروز حوادث متعدد برای شهروندان می شد. مدیران

شهر طی جلسه های متعددی بر آن شدند که مشکل را حل کنند.

مدیر اول گفت: باید آمبولانسی همیشه در کنار چاله آماده باشد تا مصدومین را به بیمارستان برساند.

مدیر بالاتر گفت: نه، وقت تلف می شود. بهتر است بیمارستانی در کنار چاله احداث کنیم.

مدیر ارشد گفت: نه، بهترین کار آن است که این چاله را پر کنیم و چاله مشابهی در نزدیکی بیمارستان

احداث کنیم.

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٥ بهمن ۱۳۸٩ - پیمان رضایی

سکه ای برای پیروزی

 

در خلال یک نبرد بزرگ، فرمانده قصد حمله به نیروی عظیمی از دشمن را داشت.

فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان داشت ولی سربازان دو دل بودند.

فرمانده سربازان را جمع کرد، سکه ای از جیب خود بیرون آورد، رو به آنها کرد و گفت: «سکه را بالا می‏اندازم، اگر رو بیاید پیروز می‏شویم و اگر پشت بیاید شکست می‏خوریم.»

بعد سکه را به بالا پرتاب کرد.

سربازان همه به دقّت به سکه نگاه کردند تا به زمین رسید.

سکه به سمت رو افتاده بود.

سربازان نیروی فوق‏العاده‏ ای گرفتند و با قردت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.

پس از پایان نبرد، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: «قربان، شما واقعاً می‏خواستید سرنوشت جنگ را به یک سکه واگذار کنید؟»

فرمانده با خونسردی گفت: «بله و سکه را به او نشان داد.»

هر دو طرف سکه رو بود!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

آنتونی رابینز

 

قدم برداشتن در جهت رسیدن به هدف، نشانی از حضور پویایی است. ولی رسیدن به آن، ایستایی و عدم تحرک را ایجاد می کند. پس چه بهتر که اگر به هدف یا اهداف خود رسیدیم، هدفی بزرگتر برگزینیم، تا در یک نقطه درجا نزنیم. سعی کنیم پیوسته هدفهای بزرگتری را انتخاب کنیم، تا زندگی مردابی را به زندگی رودخانه ای تبدیل نماییم.

 

کتاب 365 جمله ی الهام بخش

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

کشاورزان

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!»

همین تشخیص درست و صحیح کشاورز، توفیق کامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد.

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٢ آذر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

دوباره

 

از «فورد» میلیاردر معروف آمریکایی و صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های سازنده انواع اتومبیل در آمریکا پرسیدند: «اگر شما فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید تمام ثروت خود را از دست داده اید و دیگر چیزی در بساط ندارید، چه می کنید؟»

فورد پاسخ داد: «دوباره یکی از نیازهای اصلی مردم را شناسایی می کنم و با کار و کوشش، آن خدمت را با کیفیت و ارزان به مردم ارائه می دهم و مطمئن باشید بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود.»

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٢ آذر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

تخته پاک کن

 

امتحان گزینش مدیریت بود. از دواطلبان خواسته می شد تا بر روی تخت سیاه کلاس محل آزمون، در حالی که تخته پر بود از یادداشت های دانش آموزان، کلمه مدیریت را بنویسند. نفر اول با کمی دقت توانست جایی خالی پیدا کند و کلمه مدیریت را نوشت. دومی دقت بیشتری به خرج داد تا محلی را بیابد و آنگاه کلمه مدیریت را با خطی خوش و به دو زبان نوشت. سومی در حالی که به تخته نگاه می کرد آرام خم شد، تخته پاک کن را برداشت و تخته را پاک کرد نوشت و رفت. به نظر شما کدامیک در گزینش پذیرفته می شوند؟

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٢ آذر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

تدبیر

 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: «پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی. دوستدار تو پدر.»

چند روز بعد، پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: «پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.»

4 صبح فردای آن روز، 12 نفر از مأموران اف بی آی و افسران پلیس محلی وارد مزرعه شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد: «پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار. این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.»

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٢ آذر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

سکوت طوطی

خانمی یک طوطی خرید. اما روز بعد آن را به مغازه پرنده فروشی برگرداند. او به صاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند.

صاحب مغازه گفت: «آیا در قفسش آینه ای هست؟ طوطی ها عاشق آینه هستند. آنها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند.»

آن خانم یک آینه خرید و رفت. روز بعد باز آن خانم برگشت. طوطی هنوز صحبت نمی کرد.

صاحب مغازه پرسید: «نردبان چه؟ آیا در قفسش نردبانی هست؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند.»

آن خانم یک نردبان خرید و رفت. اما روز بعد باز هم آن خانم آمد.

صاحب مغازه گفت: «آیا طوطی شما در قفسش تاب دارد؟ نه؟ خب، مشکل همین است. به محض این که شروع به تاب خوردن کند، حرف زدنش تحسین همه را بر می انگیزد.»

آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت. وقتی که آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش کاملأ تغییر کرده بود.

او گفت: «طوطی مرد.»

صاحب مغازه شوکه شد و پرسید: «آیا او حتی یک کلمه هم حرف نزد؟»

آن خانم پاسخ داد: « چرا، درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت آیا در آن مغازه غذایی برای طوطی ها نمی فروختند؟»

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٢ آذر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

اشتباه بزرگ

اگر آرایشگر اشتباه کند،

یک مدل جدید به کار برده است.

*

*

اگر خیاط اشتباه کند،

مد جدید دوخته است.

*

*

اگر راننده اشتباه کند،

تصادف است پیش می‌آید.

*

*

اگر پزشک اشتباه کند،

همه عمل ها موفق نیستند.

*

*

اگر مهندس اشتباه کند،

یک اقدام و ابتکار جدید به کار بسته است.

*

*

اگر دانشمند اشتباه کند،

یک اختراع جدید است.

*

*

اگر معلم اشتباه کند،

یک نظریه جدید را توضیح داده است.

*

*

اگر رئیسم اشتباه کند،

من اشتباه کرده‌ام!

*

*

اگر من اشتباه کنم،

«اشتباه» کرده‌ام!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٢ آذر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

تجربه

اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیری، آنچه باقی مانده است را نگاه خواهی داشت. (امام علی ع)

اگر انسانها از خطاهای گذشته عبرت بگیرند نیاز به تجربه دوباره تاریخ ندارند.

پيام هاي ديگران ()        link        ٥ آبان ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

کارمندی از نوع دولتی

 

یک کارمند دولتی از فرط بی حوصلگی به جستجو در قفسه های قدیمی اتاق کارش مشغول شد. در حین جستجو به یک چراغ پیه سوز خیلی قدیمی برخورد. با خودش فکر کرد می تواند از آن به عنوان یک شی زینتی در دکور خانه اش استفاده کند. بنابراین آن را با خود به خانه برد. هنگام تمیز کردن و پولیش چراغ، یک غول از چراغ بیرون آمد و گفت که می تواند سه آرزوی او را برآورده کند.

کارمند گفت: «یک نوشابه خیلی خنک می خواهم.» غول نوشابه ای خنک با یخ را برای او ظاهر کرد و او نیز خورد.

سپس کارمند گفت: «حالا دوست دارم در یک جزیره زیبا و خوش آب و هوا کنار ساحل باشم.» ناگهان خود را در یک ساحل زیبا و رویایی دید.

کارمند برای آرزوی سوم خود گفت: «دوست دارم هرگز کار نکنم.» پوف! کارمند چشم هایش را باز کرد و خود را در اتاق کارش دید.

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۸ مهر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

مایکرو سافت و مشتریان

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده‌اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است: 
_____
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer
_____
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
_____
یک مشتری نمی‌تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
_____
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
_____
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
_____
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
_____
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می‌نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟
_____
مشتری : سلام، من (سلین) هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می‌کنم...
مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...
_____
کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من نمی‌توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.
_____
کاربر: من نمی‌توانم کانال‌های تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم.
_____
کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می‌توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.
_____
کاربر: اینترنت من کار نمی‌کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده‌اید، همه سیم‌های کامپیوتر را چک کرده‌اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده‌ام!
_____
کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی‌گوید چون با من لَج کرده!
_____
مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.
_____
مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاه‌تان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می‌کنم من را ببیند؟
_____
کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟
_____
مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید...
_____
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
_____
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : (نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم) من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی‌تونه پیداش کنه...
_____
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!
_____
مرکز : الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...
_____
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی‌کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه‌ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!
_____
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می‌تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می‌کنید؟

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۸ مهر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

ایستگاه

سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.

بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.

اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.

روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.

ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست.

هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.

فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.

روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.

برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند.

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۸ مهر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

گامی به عقب

 

برای پرش های بلند، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم

(ارد بزرگ)

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۸ مهر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

خلاقیت

خلاقیت و استعداد در برخورد با مشکلات شکوفا و نمایان می شود. در دنیای کسب و کار، آنان که آرامش را در بستن چشم ها بر تحولات دنیای اطراف می جویند، مرگ زودرس را استقبال می کنند. یک رهبر موفق به استقبال تهدیدها رفته و از دل آن ها فرصت های ناب کشف می کند. آنهایی که از جای خود می جنبند، گاهی می بازند، آنهایی که نمی جنبند همیشه می بازند

پيام هاي ديگران ()        link        ۸ شهریور ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

والتر، ریچارد

در صورتی که بدانی کارها را چگونه باید انجام دهی، انجام هر کاری آسان خواهد بود

پيام هاي ديگران ()        link        ۳۱ امرداد ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

دشمن شماره یک

 

 

خوب دشمن شماره یک بهترین است.

راضی شدن به وضعیت خوب تو را از رسیدن به وضعیت بهتر و ایده آل باز می دارد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۳۱ امرداد ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

 

 

 

با دانش دیگران می توانیم صاحب دانش شویم ولی با عقل دیگران نمی توانیم صاحب عقل شویم.


پيام هاي ديگران ()        link        ۳۱ امرداد ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

ممارست

 

 

می گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند که او چهار ماه است هر روز به حیاط کلیسا می آید و به این تکه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید.

شاهزاده دلش برای پسرک سوخت. کنار او آمد و آهسته به او گفت: «جوان، به جای بیکار نشسستن و زل زدن به این تخته سنگ، بهتر است برای خود کاری دست و پا کنی و آینده خود را بسازی.»

پسرک در مقابل چشمان حیرت زده شاهزاده، مصمم و جدی به سوی او برگشت و در چشمانش خیره شد و محکم و متین پاسخ داد: «من همین الان در حال کار کردن هستم!» و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد.

شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند که آن پسرک از آن تخته سنگ یک مجسمه با شکوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه ای که هنوز هم جزو شاهکارهای مجسمه سازی دنیا به شمار می آید.

نام آن پسر «میکل آنژ» بود!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۸ تیر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

شاه عباس و درایت وی

شاه عباس از وزیر خود پرسید: "امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟"

وزیر گفت: "الحمدالله به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!!"

شاه عباس گفت: "نادان اگر اوضاع مالی مردم خوب بود کفاشان می بایست به مکه می رفتند نه پینه دوزان، چونکه مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند، بررسی کن و علت آنرا پیدا نما تا کار را اصلاح کنیم."

پيام هاي ديگران ()        link        ۱ تیر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

قضاوت در باره دیگران

 

وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱ تیر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

ضرب المثل روسی

عیب در این نیست که انسان اشتباه کند، عیب در این است که به اشتباه خود پی نبرد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱ تیر ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

مهندس و برنامه نویس

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانی هوائی کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.

برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: «مایلی با همدیگر بازی کنیم؟»

مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روی خودش کشید.

برنامه‌نویس دوباره گفت: «بازی سرگرم‌کننده‌ای است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.»

مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روی هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگری داد.

گفت: «خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولی اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازی کند.»

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟»

مهندس بدون اینکه کلمه‌ای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود.

مهندس گفت: «آن چیست که وقتی از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتی پائین می‌آید ۴ پا؟»

برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزی کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخوری پیدا نکرد. سپس برای تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکی دو نفر هم گپ (chat) زد ولی آنها هم نتوانستند کمکی کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد.

برنامه‌نویس بعد از کمی مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»

مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌ای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید.

پيام هاي ديگران ()        link        ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

آینده

آینده به کسی تعلق دارد که می داند چگونه به انتظار بنشیند

پيام هاي ديگران ()        link        ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ - پیمان رضایی

سرعت عمل

 

 

سریع عمل نمایید . اگر قرار است اشتباهی مرتکب شویم، بگذارید این اشتباهات به دلیل این باشدکه عجله کرده ایم، نه به این خاطر که دیر اقدام نمود ه ایم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٤ بهمن ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

نتایج درست

 

 

اتخاذ تصمیمات درست و اجرای آنها به طور مستمر، منجر به نتایج پیشرفت می شود.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٤ بهمن ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

کنترل خود

هر صعودکننده ای نیازمند آن است که حالت روحی خود را کنترل نماید . به یاد داشته باشیم هر طرز برخوردی که به وسیله شما اداره نشود به آسانی از سوی دیگران میتواند اداره شود.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٦ دی ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

سرعت

 

درستی تصمیم نباید فدای سرعت تصمیم گیری شود و همچنین احتیاط در درستی تصمیم نباید مانعی بر سرعت تصمیم گیری شود

پيام هاي ديگران ()        link        ٦ آبان ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

قدرت بینش

شاید امروز وقتی از زندگی در کرات خارج از کهکشان راه شیری صحبت میکنیم همانند صحبت در باره پرواز در دو هزار سال قبل است اما همیشه آینده انسان را متعجب کرده است مگر در مواردی که اطلاعات ما به روز و بالا باشد که در آنصورت جهان در اندیشه های ما جای خواهد داشت.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱ تیر ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

مشکلات سازمان

 

عادت کردن به راه حل های قدیمی موجب میشود مشکلات سازمان برای همیشه مشکل باقی بمانند ولی با یک خلاقیت ساده و تغییر راه حل می توان به هدف سازمان رسید. گاهی اوقات باید نقطه شروع حل مسئله را تغییر داد.

پيام هاي ديگران ()        link        ٥ تیر ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

فرصت طلایی

با درایت و زیرکی همیشه در کمین شکار فرصتهای طلایی باشید

پيام هاي ديگران ()        link        ٥ تیر ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

همواره آرام باشید

از رفتارهایی که شما را در سازمان عصبی معرفی می‌کند، پرهیز کنید

پيام هاي ديگران ()        link        ٤ تیر ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

تامل سپس تفعل

 

برای حل مشکلات احتمالی، دوراندیش باشید و مطمئن باشید با در نظر داشتن چند راهکار تخصصی، هرگز در موارد اضطراری غافلگیر نخواهید شد.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۳۱ خرداد ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

 

 

 با وسواس بیهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهید و به خاطر داشته باشید زمان برایشما متوقف نمی‌شود

پيام هاي ديگران ()        link        ۳۱ خرداد ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

رفاه پرسنل

شاید کمتر کسی فکر میکرد که زمانی مدیریتهای سازمانها بیش از تنبیه و تشویق بفکر رفاه پرسنل باشند اما رهبری سازمانی امروزه در دو موضوع خلاصه میشود:

1- رفاه پرسنل

2- کلان نگری

بیاد داشته باشیم نیرویی که با مشکلات مالی- اجتماعی و روانی دست بگریبان باشد هیچگاه نیرویی کارآمد نیست حتی اگر سازمان بر اساس مستندات پویا باشد.

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٥ خرداد ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

درایت

 

 

 با درایت و زیرکی همیشه در کمین شکار فرصتهای طلایی باشید

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۳ خرداد ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

نیروی جوان

مشورت و مشارکت در کارها از آموزه های همه اعصار و اقوام است بنا براین از مشورت و نظرخواهی مخصوصا با نیروی جوان ابایی نداشته باشید

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۳ خرداد ۱۳۸٧ - پیمان رضایی

مشارکت کارکنان

 

 تنها راه گرمی بخشیدن به یک سازمان مشارکت همه در تصمیم گیریهاست .
خواهید دید بزودی سازمان شما موفقتر عمل خواهد کرد.

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ - پیمان رضایی